نازل شدن فردوسی بر سعدی در خواب
حکایتی که میخونید از توهمات خودمه. مدتها پیش دو بیت شعر این حکایت رو از پدرم شنیدم. یاد ضرب المثل "هرکسی را بهر کاری ساختند" افتادم و بر اساسش این حکایت رو نوشتم.
"نازل شدن فردوسی برسعدی در خواب"
نقل است ، شيخ سعدي را به ميل و علاقه ي وافرش ، از براي سُرائيدن قطعه اي هرچند كوته و قليل ،اندر قالب حماسي. راويان گويند ، شيخ را حسادتي بود بر حكيم ابوالقاسم فردوسي ، از اين باب كه هرچه تلاش مي نُمود، استعدادي در كَفَش نبود كه همچون اوي ، اندر باب حماسه سرائي ، قلم بلغزاند.
گويند به شبي ، خوابي ديد ، پر هراس و عرق ريزان از خواب بدر آمد و فرياد سر داد ؛ يافتم......يافتم. بسان باد قلم و جوهر و پوستي فراهم آورد و نبشت :
خدا كَشتي آنجا كه خواهد، بَرَد..........اگر ناخدا جامه بر تن دهد
فرداي پس از آن، گويند شيخ از براي حماسه اي كه خلق نُموده بود، بسي فخر بفروخت بر دوستان و اصحاب و اهل ادب كه ، آري ، ديديد تنها ابوالقاسم نبود كه حماسي همي سرود؟ و زين پس بسي از اين اشعار خواهيم نُمود.
سعدي را گويند كه بهنگام شب با غبغبي مُتُُوَرِم سر بر بستر نهاد و از پيش قلم و پوستي بر كناري نهاد كه مبادا نيمه شب، باز چيزي بيابد و اسباب در كفَش نباشد كه آن را بنگارد. زن را هم شب بر خود راه نداد كه، باز مبادا حضورش خلوص و پاكي افكار شيخ را برهم زند و خداي ناكرده شيخ را بر آن كار ديگر وسوسه نُمايد.
از قضا و بختِ نگونش، نيمه شب،حكيم ابوالقاسم را با همان هيبت منقولِ اندر روايات، بر خود نازل بديد. شاهنامه اندر كنج بغل، بسوي شيخ همي آمد، با پوزخندي به حال سخره و طعن. حكيم براو نزديك شد و فرمود: يا شيخِ شوريده، شنيده ايم در باب حماسه، قلم به گزاف خزانده اي...آري؟
شيخ لرزان و ترسان از آن هيبت بي مثال، سري به نشان تائيد، تكانيد. حكيم فردوسي از وي خواست تا مخلوق اخيرش را بسرايد و او نيز اطاعت امر نُمود و با صدائي لرزان آن را بخواند. فردوسي نگاهي بر وي افكند، شاهنامه را به دست ديگر نُمود و راست بسوي آسمان بر افراشت و با نعره اي رستم گون، سرداد :
بَرَد كشتي آنجا كه خواهد، خداي..........اگر جامه بر تن درد، نا خداي
پس به شيخ گفت: اگر بر من بود، چنين مي سرائيدمش. سپس از وي روي برگرداند و برفت.
پس از آن، تعبيرات فراوان بر اين خواب شيخ براندند اما ، هيچ يك بسان راي آن مرتاض هندو، قابل تامل و توجه نمي باشد.......وي تنها گفت : عيسي به دين خود........موسي به دين خود.
شيخ سعدي را گويند كه از آن پس، هيچ تمايل و علاقه اي به سرودن شعر، در باب حماسه از خود بروز نداد و بالكل ذوقش را تكذيب و انكار مي نُمود. حال يا اينكه حكيمِ فردوسي اين ذوق را در او همي كشت و يا خود شيخ از وهم ملاقات مجدد حكيم كه چه بسا در نوبت بعد كار بسي وخيم تر گردد، اين قريحه را تكذيب مي نُمود و البته دسته اي چنين گويند كه شيخ، پند آن مرتاض را به گوش جان نيوش نُمود و ديگر سخن در باب حماسه نراند.