هنوز در سفرم

وای خدا داشتم میمردم از بی اینترنتی. الآن که بعد از ۴ روز به اینترنت رسیدم سرم داره گیج میره. این حرفمو اونایی میفهمن که سیگار رو چند روز ترک کردن و بعداز این مدت پشیمون شدن و باز شروع به سیگار کشیدن کردن و با کشیدن همون نخ اول همچین سرشون گیج رفته که خوردن زمین. حال منم همینه. هنوز بندرعباس هستم...چند قدمی ساحل. آخ که چه هوائیه...دیوانه کنندست بخدا. کاش سه ماه زمستون رو من اینجا زندگی میکردم. یه چیز باحال هم اینه که برای اولین بار توی این سالها میبینم که ساحل دریای جنوب اینقدر تمیزه.

داریم حرکت میکنیم سمت کرمان و از فردا صبح باز روز از نو و روزی از نو. فردا صبح ساعت ۷:۳۰اولین کلاس ترم جدیده و منم عین یه پسر گل با چشای پف کرده و خواب آلو سر کلاس خمیازه میکشم. راستی...به این نتیجه رسیدم که توی مسیر دنیا میشه همه روزها رو خوش بود و شاد زندگی کرد.

سفر یکی از زیباترین موهبتایی هست که ما آدما نمیدونم چرا بعضی وقتا زیادی خودمونو ازش بی بهره میکنیم. فقط چون اینقدر زیادی جدی گرفتیم امور روزانمون رو. همیشه همه چیز اونقدر که فکر میکنیم مهم و جدی نیست. هیچ چیز جدی تر از آرامشمون نیست، بخدا نیست. ته ته ته آرزوها و اهداف ما برای اینه که به آرامش برسیم، انصافاً غیر از اینه؟ س چرا توی مسیر رسیدن به آرامش، آرامش رو از خودمون میگیریم؟  باید حسابی بهش فکر کرد.  میشه با آرامش، قدم به قدم راه رسیدن به آرامش ایده آلمون رو با خوشحالی طی کرد.

دارم میام...جاده داره صدا میزنه که راه بیفت، پس فعلاً با اجازه.

طالع بینی ماه تولد من

اتفاقی به این برخورد کردم و برام جالب بود که مو به مو در مورد من صدق میکنه. در کل خیلی باحال بود برام آخه من چندان اهمیتی به اینجور مسائل نمیدم ولی این یکیو خیلی خوشم اومد:

مشخصات كلي متولدين اردبيهشت ماه: خيلي قانع ، صبور و آرام ، پرتحمّل ، عاشق مالكيّت ، حسود ، متعصّب ، اهل اعتدال ، با محبّت ، خيلي قوي و سالم ، عاشق عطر و بوي طبيعي ، از تجارب گذشته الهام مي‌گيرد ، واقعاْ وفادار ، مخالف افراط ، ‎‎‎با سليقه ، خوشگل‌پسند ، پول‌دوست ، هميشه راضي ، مصمّم ، پركار ، سخاوتمند ، مؤقّر و سنگين ، فقط در مقابل حرف آرام رام مي‌شود ، اهل ماديّات ، دنبال زندگي شيرين ، مادّي‌گرا و سودجو ، به‌هر كاري صورت واقعي مي‌دهد ، مخالف خشونت ، با ثبات و پايدار ، عاشق صلح و آرامش ، صادق ، مال جمع كن ، اهل هنر ، مخالف درگيري ، اگر عصباني شود طوفان بپا مي‌كند ، مستعد كشاورزي ، هركاري را به پايان مي‌رساند ، رئيس فعّال و لايق ، با همه كنار مي آيد ، خود سر ، نجيب، عاشق خانه و خانواده ، عاشق طبيعت ، عاشق رفتار ملايم ، كمك رسان ، داراي قلبي بزرگ ، با صفا ، مسلّط به نفس ، داراي عزّت نفس ، عاشق گل و زيبائي ، بي تفاوت نسبت به دشمنان ، ميانه رو ، رفيق و دوست بسيار شيرين ،شيك پوش ، علاقه‌مند به موسيقي ، قدر شناس ، مخالف عجله ، داراي تحمّل زياد ، محتاط و مخالف اعتراض و انتقاد . مرد متولد ارديبهشت دير ناراحت مي‌شود اما اگر ناراحت شود دنيا را به‌هم ميريزد. زن شوخ، سياستمدار،فعال ،عشوه گر و خانه‌دار را به حد پرستش دوست دارد. آرام، اهل عمل، حساس، محتاط است ولي اصلا رويائي نيست. زود رنج و بد خشم است اما هرگز از خانه‌اش قهر نمي‌كند. دست و دلباز اما حسابگر است و علاقه‌مند است پسر داشته باشد. زن متولد ارديبهشت طبيعت را دوست دارد. مادري سخت‌گير، همسري فداكار و كمك دهنده، عاشق موسيقي و ساز و آواز است. از بسياري جهات نمك رندگي محسوب مي‌شود. دغلباز و ناپاك و اهل فلسفه بافي نيست. در عشق بي‌پرواست. در شيك‌پوشي طرفدار سادگي است، مخالف شتابزدگي است و يك رگ لجبازي دارد.

تا اطلاع ثانوی این کافه بدلیل مسافرت "کافه چی" تعطیل میباشد

این تعطیلات زورکی که واقعاً هنوز نمیدونم دلیلش چیه باعث شد که تا این لحظه تصمیم بگیریم که بریم سفر. قرار بود دیروز حرکت کنیم اما احتمالاً آخرای شب میزنیم به دل جاده تاریک و دوست داشتنی کویر. وقت سفر توی جاده های کویری بنظر من فقط شبه. حداقل من یکی رانندگی توی شب رو خیلی دوست دارم، خیلی. اصلاً شب رو خیلی بیشتر از روز دوست دارم و نمیدونم چرا اینجوریم.

و امان از شب کویر. نمیدونم حکمت این موضوع چیه که حداقل توی تاریخ ما اکثر افراد تاثیرگذار و مهم، از هنرمند گرفته تا دانشمند و متفکر اهل کویر بودن. این نه اینکه بقیه مناطق همچین آدمایی رو نداشتن ها، نه ولی منصفانه که بررسی کنیم میبینیم اکثرشون از مناطق مرکزی و کویری ایران بلند شدن. شاید چون سختی و بدی آب و هوا و محیط زندگی آدمای اون دوره رو بیشتر به فکر وامیداشت...شاید. الآن که با اون زمانها خیلی فرق داره و دیگه زندگی توی مناطق مختلف فرقی باهم نداره و زنده موندن ساده تر شده. خدا رو شکر هممون هم که خوشه سه ای هستیم و اوضاع و احوال مالی توپِ آقا جان  تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوپ. تازه خبر ندارین ما الآن قدرت ۱۷ام اقتصادی دنیا هستیم و قرار محمود قشنگه کاری کنه که تا چندوقت دیگه بشیم قدرت ۱۲ام  اقتصادی دنیا. تازشم قراره که به همه کشورای اروپایی و آمریکا هم سهام عدالت بفروشیم و از چند وقت دیگه هم سهام عدالت رو توی تابلو های بزرگترین بورسهای دنیا خواهیم دید. خدا وکیلی دست کم گرفتیم اینا رو ها...بعدشم، آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه.

چقدر یاوه گفتم من، از تعطیلات و سفر راه افتادم و به تابلو های بورس و غلط نکردن آمریکا و "وَحدَتَ کَلَمَه" رسیدم.

سوغاتی میارم و میذارم روی پیشخون کافه.  پس، تا اطلاع ثانوی این کافه بدلیل مسافرت کافه چی تعطیل میباشد. گرم باشید و پرخنده.

جشن آزادی توی چهاردیواری امنیتی؟؟؟

چیزی به نام خوب یا بد وجود واقعی نداره و این آدما هستن که تعبیر خوب یا بد میکنن. دیروز مثل همه سالهای بعد از انقلاب تعداد بسیار زیادی از مردمی که با من و امثال من تفاوتهای زیادی دارن ریختن توی خیابونها و هواداری خودشون رو از حکومت فریاد کشیدن. اما تفاوت جالبی که امسال با سالهای دیگه داشت این بود: یه حکومت که خودش رو مردمی ترین حکومت دنیا میدونه، جشن پیروزی خودش رو تحت شدیدترین مراقبتهای امنیتی برگزار کرد. و این واقعاً جالبه. جشن امنیتی؟؟؟ از اتفاق حضور گسترده مردم در هواداری از رژیم هم میشه برداشت مثبت داشت و هم منفی.

شمار زیادی از افرادی که دیروز توی تهران فریاد طرفداری از ولایت فقیه میزدن، از روی میل شخصی حضور پیدا نکردن و یا به جبر بود و یا مصلحت شخصیشون حکم میکرد که اونجا دیده بشن و این چیزیه که نمیشه ردش کرد. ولی من از اون دسته آدمایی نیستم که بگم همه ی این آدما برای نمایش یا به زور اومده بودن بلکه تعداد زیادی هم از این مردم حقیقتاً عاشق این حکومت و ولی فقیهشون هستن. اصلاً آقا خوشگلی دموکراسی همینه که ما توی فکرمون جایی رو هم برای این افراد باز بذاریم که اعتقادات خودشون رو داشته باشن اما...اما... اینکه این افراد چقدر قدرت درک حقایق رو دارن مهمه.

در کل برداشت من خیلی مثبته و این برداشت اصلاً تظاهر نیست چون بگی نگی با تاریخ آشنائیتی دارم و خط سیر اینجور سیستمای حکومتی رو خوب بلدم. وقتی که رو به زوال و فروپاشی هستن همه ی این حرکات رو به نمایش میذارن و فقط به یک نیت: اینکه دل هوادارای خودشون رو گرم کنن چون بهتر از همه باخبر از این هستن که حتی هوادارای قدیمی هم روز به روز دارن کمتر میشن. نمایشهای تلویزیونی از قبیل این دادگاه های خنده دار یا همین راهپیمایی هایی که تحت شرایط سخت امنیتی براه میندازن فقط به امید گرم کردن دل هوادارای خودشونه و بس، تا مبادا اونا هم کنار بکشن و .... .

ولی در آخر راه بجایی نمیبرن و اگر ریششون از بیخ و بن خشک نشه پس باید به ذات تاریخ هم شک کرد.

آخه معنی این چیه که جشن آزادی رو توی چهاردیواری تضمین شده ی امنیتی برگزار کنن؟ این چه جور جشنی و چه جور آزادی ای هست؟  معنیش فقط ترسه و تاییدیه به قدرت غیرقابل انکار موج سبز.

میدونید من فکرم مشغول چه زمان و مکانیه؟  من دارم به ۱۰ سال دیگه فکر میکنم و اینکه اون زمان کجا هستم و یعنی دوست دارم جام کجا باشه. اینکه با ازبین رفتن این حکومت چه نیازهایی توی کشورم بوجود میاد و من چکار باید بکنم.

۲۲ بهمن روزی که جهان وزن دو سوی معادله قدرت در جمهوری اسلامی را ارزیابی می کند

کمتر از یک هفته تا روز ۲۲ بهمن جناح های سیاسی تلاش می کنند تا هوادران خود را به شرکت در این مراسم که تا پیش از این مراسمی دولتی تلقی می شد تشویق کنند.

 بیش از ۱۷ حزب و تشکل اصلاح طلب تحت نام شورای هماهنگی جبهه اصلاحات اعلام کرده اند نه تنها در این مراسم شرکت خواهند کرد بلکه نماد سبز را نیز با خود حمل می کنند تا بار دیگر بر خواسته های خود تاکید کنند.

 مراسم ۲۲ بهمن برای جمهوری اسلامی یادآور پیروزی است. در طی سالهای گذشته کم نبودند چهره هایی که در این روز در اوج بوده اند اما در سال های بعد به چهره ای مغضوب تبدیل شده اند.

 در سال ۵۸ و ۵۹ ابوالحسن بنی صدر به عنوان اولین رئیس جمهوری سخنران مراسم بود. در حالی که گروه های سیاسی هم برای خود در گوشه وکنار شهر جشنی برپا کرده بودند. اما در ۲۲ بهمن سال ۶۰ حتی نام بردن از او جرم تلقی می شد. جنگ در اوج بود و این باید به نماد وحدت ملت تبدیل می شد. از همین رو سازمان تازه تأسیس تبلیغات اسلامی مسئول برگزاری مراسم شد. مراسمی که در سالهای بعد کاملا چهره ای دولتی به خود گرفت و کمتر گروهی به عنوان منتقد می توانست در آن حضور یابد. در واقع این روز تبدیل شد به زمانی برای تأکید بر نقش روحانیت .

 در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی و هیجان اصلاح طلبی جناح های سیاسی فرصت یافتند تا این روز را تحلیل کنند و از هواداران خود بخواهند تا در این مراسم حضور یابند. اما در سالهای بعد هم همچنان انحصار برگزاری مراسم در دست حکومت باقی ماند.

 سال گذشته شاید آخرین فرصت بود برای جناح دولتی که ۲۲ بهمن مورد علاقه خود را برگزار کند بی آن که خبر داشته باشد آخرین سال است و سال ۸۸ سالی پر از فراز و نشیب خواهد بود.

 از ۲۲ خرداد که روز برگزاری انتخابات بود تا امروز که ۸ ماه سپری شده جنبش دمکراسی خواهی از هر مراسمی که در تقویم جمهوری اسلامی نامی از آن به عنوان حادثه ای تاریخی و سیاسی و دینی ثبت شده سود برده تا دیدگاههای خود را اعلام کند. آخرین آن روز عاشورا بود که هنوز پیامدهایش در جامعه وجود دارد و خشم دولت را از آن چه رخ داده می توان در بیان دیدگاهها به وضوح دید.

 اکنون شاید بیش از هر زمان دیگری ۲۲ بهمن برای حکومتی که مخالفان خود را به رسمیت نمی شناسد به زمانی برای سنجیدن توان یکدیگر تبدیل شده است. به همین دلیل ۱۷ حزب و تشکل اصلاح طلب اعلام کرده اند در ۲۲ بهمن شرکت خواهند کرد و البته با نماد سبز که نمادی برای فریاد مجدد خواسته های جنبش است.

 پیش از این، بیانیه میر حسین موسوی و مهدی کروبی و سید محمد خاتمی و حتی هاشمی رفسنجانی نیز بر حضور مردم تأکید کرده بودند. حضوری که جهان آن را انتظار می کشد، تا وزن دو سوی معادله قدرت در جمهوری اسلامی را ارزیابی کند.

 

تبدیل فینگلیش به فارسی

به یه سایت جالب برخوردم برای تبدیل مستقیم متن فینگلیش به فارسی. خوشم اومد و گفتم برای همه بذارم. بیشتر به درد اونایی میخوره که دستشون برای فارسی تایپ کردن یه نمه کُنده. برای رفتن به سایت اینجا رو کلیک کنید.

22بهمن

۲۲بهمــــن امسال رو بعد از ۳۱ سال که به نام اهریمن ثبت شد....به نام خودمون سبز سبزش میکنیم.

بهمن سبز

رفتم "دل آواز" دیدم فیلتره

برام جالب بود که یه روز سایت شرکت دل آواز رو فیلتر کنن. شرکت "دل آواز" مربوط به استاد شجریانه که از قبلِ انقلاب داره فعالیت میکنه و همه ی آثار شجریان رو هم این شرکت منتشر کرده. و حالا بعد از حضور باورنکردنیه هنرمند بزرگ و جهانی مثل استاد شجریان بین مردمی که توی خیابونای تهرون سبز به تن داشتن و برعلیه جنایتهای این حکومت مشتشونو نشون میدادن و شعار میدادن، و باز بعد از اون هم با مکاتبه و مصاحبه های خودش به صداوسیمای حکومت اعلام کرد که حق پخش کردن آثار من رو ندارید چون: این صدا، صدای خس و خاشاک بود و خواهد ماند... خوب پس فیلتر شدن سایت دل آواز هم کاملاً طبیعیه.

و چقدر جالبه وقتی بسیاری از این حضرات هنرمندی که این مردم  توی این سالها لقب استاد و هنرمند رو بهشون دادن پشت جانی های حکومتی خودشونو پنهون میکنن..... یه هنرمند بزرگ و مردمی مثل محمدرضا شجریان پیدا میشه که با جسارت و شهامت ایرانی خودش در حمایت از این مردم محکم در مقابل خواست رژیم می ایسته و کوتاه نمیاد. اینجائه که باید گفت: درود به شرفت

موج خون

برای اولین بار تصنیف "موج خون" رو از صدای آمریکا شنیدم و گوینده برنامه اعلام کرد که این اثر همخوانی استاد محمدرضا شجریان و پریسا ست. بلافاصله توسط ایمیلی اعلام شد که این انتساب کذبه و استاد همچین اجرایی نداشتن. شعر این اجرا که یه تصنیف ملی میهنی بود از مرحوم فریدون مشیری هست و توی پست قبل گذاشتمش.

بقول معروف نگو کی گفت،  بگو چی گفت؟

هرچی که بود من لذت بردم. اگه یه سرچ کوچیک بکنبد راحت پیدا میشه و پیشنهاد میکنم بجای اینهمه موزیکهای بی سر و ته رپ و روپ وقت بذارید و یه موسیقی ناب و بااصالت دانلود کنین که با حال و احوال امروزمون کاملاً همخونی داره.

اینجور که مشخصه این تصنیف با صدای دوتا جوون آینده دار ایرانی با نامهای حسن شرقی و هاله سیفی زاده اجرا شده و البته با آهنگسازی و تنظیم فوق العاده زیبای رهام سبحانی که قبلاً با گروه مستان در کنار همای نوازنده ی تار بود.

شرمتان باد ای خداوندان قدرت

شعر بسیار زیبای فریدون مشیری که چندی پیش در پاسخ به سرکوبهای رژیم درقالب تصنیفی هنرمندانه از رهام سبحانی اجرا شد.

شرم تان باد ای خداوندان قدرت
شرم تان باد ای خداوندان قدرت
بس کنید
بس کنید از اینهمه ظلم و قساوت
بس کنید
ای نگهبانان آزادی
نگهداران صلح
ای جهان را لطف تان تا قعر دوزخ رهنمون
سرب داغ است اینکه می بارید بر دلهای مردم،سرب داغ
موج خون است این که می رانید بر آن کشتی خودکامگی،موج خون
گر نه کورید و نه کر
گر مسلسل هاتان یک لحظه ساکت می شوند
بشنوید و بنگرید
بشنوید این وای مادرهای جان ‌آزرده است
کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند
بشنوید این بانگ فرزندان مادر مردهاست
کز ستم های شما هر گوشه زاری می کنند
بنگرید این کشتزاران را که مزدوران تان
روز و شب با خون مردم آبیاری می کنند
بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر بیدادتان را بردباری میکنند
دست ها از دست تان ای سنگ چشمان بر خداست
گر چه می دانم
آنچه بیداری ندارد خواب مرگ بی گناهان است،وجدان شماست
با تمام اشک هایم باز نومیدانه خواهش می کنم
بس کنید
بس کنید
فکر مادرهای دلواپس کنید
رحم بر این غنچه های نازک نورس کنید
بس کنید

میپرستمت ایرانم

آی ایرانم، وطنم، مادرم، جانم.....عشــــــــــقم          شرمم باد که شاهدم اشکریزان شب و روز مادران سوگوارت را و باز در این هوای پر از چرک و دروغ پس از هر دمم   بازدمی ست. این بغضهای لعنتیِ دمادم میسایند مغز استخوانم را که دستان لرزانم نه زوری دارند و نه صدایی. ندارم توانی تا خرد کنم گردن فربه ی این خداوندگاران قدرت را. دندان برهم میسایم و مشت برهم میفشارم هرآینه که چهره های برنگ خون این دژاخیم هرجایی را خندان و راضی میبینم از حکمِ نوشی که میدهند به جامهای منتظر و لبریزِ از خون پاک خواهران و برادرانم که تنها جرمشان عشق است و عشق است و عشق...به وطن، به خاک، به آزادی و انسانیت.

مادر آزرده ام...عشق پاینده ام...ایران اسطوره ام      سوگند بنام و خاک پاکت، به جوانمردی فرزندانی که در دامان سبزت پروراندی در طول هزاره های غارت و توحشِ پدران و اجداد سیه چرده ی این خداوندانِ بی خدایِ قدرتِ امروز         که من و یک به یکِ خواهران و برادران رنجدیده اما مغرور بوجود ابرمردانی چون کورش و داریوش و زردشت، وباز سوگند به تمامی آنچه که توبرایمان میراث کرده ای در پس صندوقخانه ی عشقِ وطن که......میگیریم تقاص تمام آن شب و روزهایی که تو در دام اسارت این نامردمانِ حرامی از فکر آشفتگی فردای ما آرام آرام اشکِ سرخ بدامن سبزت ریختی.

این مجهول پدران، فقط و فقط بزبان ما تکلم میکنند و بخدای ایرانم، اهورامزدا قسم که اینها نه از مایند و بلکه همه نبیره ها و ندیده های بی صفتِ   هوسرانیِ تازیانِ وحشی اند که هزار و اندی سال پیش، درآن شب نکبت به زیبا وطنمان دست پلیدشان را یازیدند و تا همین دیشب خواب آراممان را ربودند و خواستند که خدای بی خرد و وحشی خودشان را بزور مهمان ناخوانده ی افکار و ایمانمان کنند. اما وطنم، ایرانم  سوگند به لحظه لحظه ی تاریخ اهورائیت که خدای من و ما همان اورمزد ماند و خواهد ماند.

و ما، همه فرزندان دلتنگ تو دست در دست هم، میان روشنای فردایی بسیار نزدیک ... درست هماندم که سپیده ی صبح رهایی آسمان تاریکت را نقره گون میکند     شاد و مغرور از شکستِ دیوانِ پلید  یکصدا خواهیم سرود برایت:  ای ایران   ای مرز پرگهر...

و پس از آن در لحظه ی تولد کودکانمان در گوششان سرود آزادی وطن و عشق به مام میهن را زمزمه خواهیم کرد و دیگر هیچ. 

میپرستمت ایرانم

فرزندان سبز

در روزهای پر آشوب وطن من، تور دولتی ارکستر سمفونیک تهران در اروپا

تور دولتی ارکستر سمفونیک تهران در اروپا صحنه ی اعتراض به سرکوبیهای رژیم، توسط ایرانیان خارج از کشور شد:

نيويورک تايمز زير عنوان «نت هائی تلخ از ديپلماسی هنری ايران» گزارش مايکل کيملمن، Michael Kimmelman از ژنو را چاپ کرده است که می نويسد اواخر ماه گذشته، مقارن زمانی که دولت ايران دو زندانی سياسی ديگر را اعدام کرد، و نه نفر را به محاربه با خدا متهم ساخت که اتهامی جنائی با مجازات مرگ است، ارکستر سمفونی تهران نيز با توری که دولت بانی آن بود واين هفته پايان گرفت، به گوشه و کناراروپا فرستاده شد.

  ارکستر در اين تور، سمفونی موسوم به صلح و دوستی، ساخته مجيد انتظامی را اجرا کرد، که مرثيه ای در چهارموومان، با ترکيبی از مارش های نظامی و عناوينی مبالغه آميز و تقريبا عجيب و غريب است، که به گزارش تهران تايمز، نخست در فوريه سال گذشته در جشن های سی امين سالگرد انقلاب به اجرا درآمد.

 سالها پيش، اين اتحاد جماهير شوروی بود که ضمن فرستادن ناراضيان به مجمع الجزاير گولاگ (Gulags)، باله بولشوی، و پيانيست، سوياتسلاو ريکتر(Sviatoslav Richter)  را به خارج می فرستاد، و اين تماشاگران و شنوندگان غربی بودند که بايد بهای اخلاقی حضور در چنين مجامعی تبليغاتی را، در ازای فرصت نادر و احتمالا تکرار نشدنی ديدن هنرمندانی واقعا بزرگ بپردازند، که خود گروگان های رژيم بودند.

 ارکسترسمفونی تهران، دو هفته پيش در توری که از استراسبورگ فرانسه شروع شد، سمفونی ساخته آقای انتظامی را به بروکسل، رتردام و رم برد، و روز يکشنبه با بليط هائی که کنسولگری ايران به رايگان توزيع کرده بود، و بی شک ميخواست اعتراض ها و عوارض جنبی را در حداقل نگاه دارد، به اينجا در ژنو رسيد. دفتر جهانگردی ژنو نيز برای تالار عظيم ويکتوريا بليط توزيع کرده بود، اما تالار، درغايت، بيشتر خالی بود.

 به تخمين من قريب سيصد نفر در اين تالار بودند که با گنجايشی برای بيش از هزار نفر ساخته شده است. تعدادی نه چندان کم، از جمله يک جوان آهنگ ساز سويسی، و يار آلمانی اش، پس از آنکه ارکستر شروع به نواختن کرد، يکه خوردند و عقب رفتند، و وقتی از آنها پرسيدم چرا آمده اند گفتند چون در آن شب هيچ برنامه بهتری نداشتند در آخرين دقايق سراغ دفتر جهانگردی رفته اند و بليط گرفته اند. آنان درباره موسيقی و نوازندگان آن هيچ اطلاعی نداشتند، و برگزار کنندگان ايرانی نيز راجع به برنامه، بروشوری توزيع نکرده بودند. اين دو، نيم ساعت پس از شروع سمفونی، در حالتی حاکی ازپشيمانی، تالار را ترک کردند.

 چه کسی می تواند آنها را مقصر بداند؟ دست آخر، معترضين روی صحنه رفتند و به فارسی گفتند دسته گل هائی که با خود آورده اند برای ادای احترام به ناراضيانی است که اخيرا در ايران اعدام شدند، و بعد دسته های گل  را در جايگاه رهبر ارکستر گذاشتند. نوازندگان و خوانندگان نيز به سرعت خود را کنار کشيدند.

 آنگونه که قابل پيش بينی بود، معترضين، متناوبا در همه جا عليه اين تور تظاهرات کردند. در بروکسل شعارهائی حمل ميکردند که می گفت دولت در داخل، آزادی را سرکوب ميکند و در خارج کنسرت مجانی ترتيب ميدهد. در رتردام در تئاتر برخوردهائی فيزيکی رخ داد. هری ون بومل (Harry van Bommel)، نماينده پارلمان هلند به يک راديوی فارسی زبان در هلند گفت کشورش بايد شرمسار باشد از اينکه گذاشته است کنسرت در حالی برگزار شود که معترضين در ايران به دار آويخته ميشوند. او در ميان سياستمداران آنجا تنها نبود.

اندکی صبر...

من اصلاً دادگاه دستگیر شده های مخالف حکومت رو تماشا نمیکنم چون توی اوج خنده داریش دلم برای اون آدمای بیگناهی که بعنوان مجرم مجبورن یه متن اعتراف حفظ شده رو پس بدم میسوزه و از خودم خجالت میکشم. ولی امشب اتفاقی یه تیکش رو دیدم. چقدر بچگونه و خنده دار. واقعا مخاطب این دلقک بازی حکومت کیه؟ کدوم مغز خشکیده ای این نمایش رو باور میکنه؟ لابد همونایی که مث گداها وامهای ۵۰۰هزار تومنی بلاعوض رو از احمدی نژاد میگرفتن تا بهش رای بدن یا همونایی که رهبرشون رو آقا یا امام صدا میزنن و با دیدنش حذّ معنوی میبرن. بگذریم...

امشب یه خانمی رو که چهرش رو تار کرده بودن و جزو متهمین ارتباط با بیگانه بود داشت توضیح میداد که چطوری با سفارت آلمان مرتبط شده بوده. میدونید چه جوری؟ توی یه رستوران یکی از دیپلماتهای دولت آلمان رو دیدن و بعد هم چون انگلیسی این خانم خوب بوده وارد صحبت شده با آقای دیپلمات و خلاصه نتیجتاً با دولت آلمان ارتباط برقرار کرده و توی اعتراضات علیه انتخابات هم اونا این خانم رو هدایت کردن که چکار کنه. آخی به همین سادگی و بامزگی. آخه کدوم احمقی میپذیره اینو؟  جالبتر از اون این بود که این بنده خدا یه تیکه از متنی که داده بودن حفظ کنه رو فراموش کرد و نگفت و باحال تر از اون این بود که آقای قاضی یادش انداخت، با سوالی که هیچ ربطی به صحبتهای اون دختر نداشت.

اما تمام این نمایشها، تمام این خط و نشون کشیدنها، تمام این زهر چشم گرفتنا و تمام این قلدر بازیا اگه خوب گوش کنی یه چیو میگن: اندکی صبر سحر نزدیک است.

ایران همون جایی خواهد شد که لایق اسمشه و اکثریت مردمش، بجز یه عدة معدود که ریشه ای توی این خاک ندارن.

تقدیم به خود عزیزت

برای همون کسی که این شعر رو برام  نوشت و خودش بهتر از همه میدونه که... در درون من از او هزار روز زندگی ست :

وقتی که شانه هایم در زیر بار حادثه میخواست بشکند

یک لحظه

از خیال پریشان من گذشت: "بر شانه های تو..."

بر شانه های تو می شد اگر سری بگذارم

وین بغض درد را ، از تنگنای سینه برآرم ، به های های...

آن جان پناه مهر

شاید که می توانست

از بار این مصیبت سنگین

آسوده ام کند...

جریبهای الماس

یه روز توی آفریقا   بازرگانی ثروتمند از مزرعه ای میگذشت و برای استراحت مهمون مرد مزرعه دار شد. مرد مزرعه دار وقتی از موقعیت مالی خوب بازرگان مطلع شد ازش پرسید چه جوری به همچین موقعیتی رسیدی؟ بازرگان توضیح داد که معادن الماس رو پیدا میکنه و ازشون الماس استخراج میکنه و با قیمت خیلی بالا میفروشه. مزرعه دار که هیجانزده شده بود بعد از مدتی تمام مزرعه و دارایی خودش رو به شخصی فروخت و براه افتاد تا معدن الماس کشف کنه و ثروتمند شه. مدت زیادی تلاش کرد و تمام پولش هم تموم شد و الماسی پیدا نکرد و آخر بس که سرخورده شده بود و نا امید خودش رو توی دریا غرق کرد.

مردی که مزرعه رو خریده بود یه روز که داشت خرش رو کنار مسیر آب مزرعه آب میداد تکه سنگ عجیبی دید و چون شکل خاصی داشت اون رو برداشت. پس از مدتی مرد بازرگان باز گذرش به اون مزرعه افتاد و از صاحب جدید مزرعه جویای احوال صاحب قبلی اونجا شد و مرد هم ابراز بی اطلاعی کرد. ناگهان بازرگان با دیدن اون سنگ توی کلبه مزرعه دار هیجان زده شد و پرسید که اونو از کجا آورده و مرد هم توضیح داد و بلافاصله با هم به همون جایی رفتن که سنگ رو پیدا کرده بود.

بازرگان بعد از کمی دقت یه سنگ دیگه مثل همون پیدا کرد و بعد از اینکه خوب نگاه کرد سنگهای زیادی مثل اون رو مشاهده کرد و به مرد مزرعه دار گفت: خدای من.... اینجا یه معدن الماسه.

صاحب قدیم مزرعه هیچوقت الماسهای زیر پای خودش رو ندیده بود چون شکل زشت سنگهای الماس اون رو گمراه کرده بود و نمیدونست الماسی که اون همیشه توی مغازه ها دیده بود از اول به این شکل نیست و باید  برش بخوره و پرداخته شه تا به اون شکل دربیاد.

یعنی اینکه فرصتهای استثنائی ما همواره در شکلی ظاهر میشن که ما برامون قابل تشخیص نیست که این یه فرصت طلائیه. فرصتها همیشه در ظاهر کارهای سخت خودشون رو نمایان میکنن و این وظیفه ماست که الماس خودمون رو پیدا کنیم. الماس ما قرار نیست سالهای سال بعد پیدا بشه بلکه همین الآن همراه ماست و ما غافلیم.

پس جریب های الماس خودمونو پیدا کنیم. الماسمون ممکنه توی تجارب، استعدادها، روابط، کار، صنعت، و یا هر چیز دیگه ای که مربوط به ماست خودش رو پنهون کرده باشه.

مقاله جالب از واشنگتن پست: تغییر رژیم در ایران، مهمتر از توافق آمریکا با آن است

این مطلب یک مقالة بسیار جالب از روزنامه واشنگتن پست آمریکاست و پیشنهاد میکنم که حتما بخونید. در حالیکه امثال دکتر هوشنگ علی احمدی از بیرون مرزها بدنبال برقراری روابط دولت آمریکا با همین رژیم فعلی ایران هستن و دیگه براشون مهم نیست که خواست و صلاح مردمی که مجبورن توی این کشور زندگی کنن چیه و در مقابل در داخل مرزهای ایران هم یک عده معتقد به اصلاح پذیر بودن این سیستم هستن و کماکان به ابقاء حکومت دینی رای میدن - و خنده داریش هم اینه که خودشون رو روشنفکر و دگر اندیش و اصلاحطلب صدا میکنن – خوندن همچین مقالاتی و نظراتی یاد آدم میندازه که انگار غیرخودیا بیشتر دل بفکر این مردم هستن تا خودیهایی که همشون هم شال سبز بگردن دارن. یه روز چفیه و یه روز شال سبز...نون به نرخ روز مگه چیه دیگه؟  لطفاً مقاله رو بخونید.

 - تغییر رژیم در ایران، مهمتر از توافق آمریکا با آن است

واشنگتن پست زير عنوان "چگونه اوباما می تواند مسير خطرناک ايران را عوض کند" مقاله ای از Robert Kagan کارشناس ارشد در بنياد کارنگی برای صلح بين المللی را منتشر ساخته است که ميگويد پرزيدنت اوباما از فرصتی برای کمک به امن تر ساختن چشم گير جهان در چند ماه آينده برخورداراست، که هر نسلی هرچند يک بار پيدا ميکند. اين ايمنی نه از طريق معامله ای تسليحاتی در مذاکرات با روسيه فراهم شدنی است، نه ازطريق تقويت پيمان منع گسترش واشاعه تسليحات اتمی، و نه از طريق توافقی دور از تصور با چين در مورد تغييرات جوی - هراندازه که چنين برنامه هائی ارزش داشته باشند. اين ايمنی از طريق کمک به مردم ايران در رسيدن به شکل جديدی از دولت فراهم شدنی است. با توجه به نقشی که بنيادگرايان اسلامی در تهران در پيشبرد و مشارکت در تعصبات ضد دمکراتيک، ضد آزادی و ضد غربی در سه دهه گذشته ايفا کرده اند، سرنگونی، و يا حتی اصلاحی عمده واساسی در رژيم، در رديف پس از فروپاشی شوروی، و تبعات ايدئولوژيک و ژئوپولتيک آن است.

 ايرانی را مجسم کنيد که به مردم تحصيلکرده، مبتکر و با فرهنگ بالای آن اجازه شکوفائی داده ميشد و می توانست کاملا بخشی از اقتصاد و جامعه جهانی باشد. مجسم کنيد تاثيری را که يک ايران مدرن و موفق با برگزاری منظم انتخاباتی منصفانه و آزاد می تواند بر جهان اسلام و خاورميانه ای بزرگتر بگذارد. آنهائی که همواره طرفدار توافقی عمده بودند و ميگفتند اگرايران بتواند وارد نظم بين المللی شود اين امتزاج برای جهان منافعی عمده خواهد داشت درست ميگفتند.اشتباه بزرگ آنها اين بود که فکر ميکردند چنين توافقی با رهبران جاهل ومتخاصم ضد غربی ايران ممکن است.

 تغيير رژيم مهمترازهرگونه معامله ای خواهد بود که دولت اوباما ممکن است با دولت کنونی ايران برسر برنامه اتمی اش به توافق برسد. حتی اگر تهران پيشنهاد سال گذشته در مورد فرستادن بخشی از اورانيوم غنی شده در سطح پائين ترش را به خارج بپذيرد، اين موافقت گامی کوچک در مسيری طولانی و نا معلوم است. امتيازی اين چنين جزئی ارزش آن را ندارد که فشار برای تغييری واقعی را کنار گذاشت.

 بهمان اندازه فاجعه بار خواهد بود اگر اسرائيل به يک تغيير سياسی محتمل، با انجام حمله ای هوائی به تاسيسات اتمی ايران در سال پيش رو لطمه ای وارد کند. چنين اقدامی به تهران، در شرايطی که به شکست نزديک است قدرتی عظيم ميدهد، و اصولا برای چه؟ به اميد نامطمئن به تاخير انداختن برنامه اتمی برای يکی دو سه سال؟

 تغيير رژيم در تهران بهترين سياست منع گسترش و اشاعه تسليحات اتمی است. حتی اگر دولت بعدی ايران از کنار گذاشتن برنامه تسليحات اتمی امتناع کند، نياز آن به کمک های اقتصادی غرب، و علاقه آن به ورود مجدد به صحنه اقتصاد جهانی و نظم بين المللی دست کم وادارش ميکند شتاب ديوانه وار کنونی در تکميل برنامه  را ملايم کند، وبيشتر آماده مذاکرات ديپلماتيک باشد. يک دولت جديد ممکن است برنامه را برای مدتی به بايگانی بسپارد، و يا بکلی منصرف شود. کشورهائی ديگر چنين کرده اند. درهر حال ايران رها از کنترل و اداره افراطيونی با برداشت ها و تصوراتی مسبوق به هزار سال پيش، حتی با داشتن اسلحه ای اتمی نيز بسيار کمترترسناک خواهد بود.

لحظه های سپیدِ یه بعد از ظهر گرم زمستونی

حس غریبی خزیده توی گوشه گوشة رگهای تنم. احساس غریبی دارم. دوباره تجربه کردم اون حالتای اوج خودم رو. دوباره لمس کردم خیسی اشک رو روی گونه هام با عبور ریز نتهای خنیاگر موسیقی در هم آغوشی با رقص...رقص اصیل و ناب ایرانی. تا حالا با موسیقی، موسیقی ناب...بدون کلام،  اشک ریختی؟ تا حالا از قطعه قطعة یه موسیقی هزار هزار بیت شعر و کلام بیرون کشیدی؟ پر از شورم و هیاهو...مو به تنم راست شده و در اوج شوق یه بغضی این گوشه کنارا هست که عذابم میده.

 بعضی اوقات که نمیدونم چه جوری یه حس عجیب توی تمام وجودم رسوخ میکنه - حسی که واقعاة نمیتونم توصیفش کنم- انگار هزار هزار پرده از پیش چشام کنار میره و به شیرینی استشمام عطر اولین نرگس زمستونی، همه چیزایی که این دور و بر هست زیباتر از همة زیباترینایی میبینم که تا حالا دیدم. حیرونم که درست توی همون لحظه نوای غریبی بگوشم میرسه، نوای یه موسیقی رامشگرانة بیکلام  که شاید تا به اون روز صدها بار شنیدمش اما توی اون اوضاع با هر اوج و فرودش، با شروع و پایان و تکرار هر میزانش...من اوج میگیرم و شروع میشم و پایان پیدا میکنم. و عجیبه که به آسونی خوردن یه لیوان آب خنک کلام و مفهومش رو حس میکنم. و درک میکنم که باید بگوش دل شنید و دید و لمس کرد...هر اونچیزی رو که از دل بلند شده.

خیلی لحظه های خوبی رو دارم و آرزو دارم توی دل روزهای در پیش، توی اوج تموم قله هایی که تبدیل شدن به انگیزه های بودن و حرکتم...به هر توفیقی که رسیدم اونقدر غرّه بخودم نشم که دیگه همچین لحظات و حس و حال زیبایی رو مثل الآن تجربه نکنم.

 لبریزم از دوست داشتن، عشق ورزیدن و...............................غرق شدن.

چارچوبها رو شکستم

میگن مهربونه و بخشنده، میگن پرقدرته و بزرگ، میگن خالقه و عاشق...میگن خداست. گفتم کجاست؟ گفتن تو آسمون، روی زمین، اینجا...گفتن همه جاست. گفتن مهربونه اما جبار هم هست. گفتن بهشت داره اما جهنمش هم خیلی وحشتناکه. گفتن همة این کائنات رو اون خلق کرده اما فقط یه بهشت و جهنم داره واسه ما.

پرسیدم کی اینا رو گفته؟

گفتن نمیدونی؟

خوب خدا خودش گفته دیگه.

گفتم کِی گفته؟

گفتن آخرین بار 1400سال پیش

گفتم به همة مردم؟

گفتن به بندة منتخب خودش، پیامبر

گفتم کی بود که فقط به اون گفت؟

گفتن مثل من و تو اما منتخب خدا بود

گفتم بر چه اساس اونو انتخاب کرد؟

گفتن پاکترین بنده بود و گناه نکرده بود

گفتم مگه مثل ما نبود؟ پس چطور گناه نکرد؟

گفتن کفر نگو و خفه بمیر...این تشخیص خدای عالم بوده.

گفتم خوب حالا از کجا باید بیشتر بدونم؟

گفتن قرآن بخون، اینا همون چیزایی هستن که خدا گفت

گفتم چرا به این زبونه؟

گفتن چون زبون پیامبر عربی بوده

گفتم خوب چرا به فارسی نگفتن یا حداقل به انگلیسی که زبانم هم قوی شه

گفتن این زبون پیامبر و قومشه، معنیاشو بخون

گفتم وای چرا اینقدر فسیل معنی کرده؟

گفتن دیگه مث اینکه به خارش افتادی، آره

گفتم غلط کردم همین عالیه

 

هی گفتم و هی گفتن...اما من نفهمیدم چی گفتن و از ترس جونم خودم رو زدم به خریت و گفتم: آهان، خوب اینو از اول میگفتی...فهمیدم فهمیدم. ولی پر بودم از هزار هزار سوال. بخودم گفتم: حاضری باز سرت زیر برف باشه و فقط بَع بَع کنی؟ دیدم نه، این چیزا توی وجود من نیست. تنها راه این بود که آستینا و پاچه ها رو بزنم بالا و شروع کنم. به خوندن به گشتن به فکر کردن و به پرسیدن.

همش تناقض دیدم، همش حکمایی رو دیدم که همو رد میکردن. از هزار راه رفتم و امتحان کردم و در آخر همشون به یه نتیجه مشترک میرسیدم: عقل من اگه بخواد به این چیزا باز معتقد باشه، باید از حرکت بایسته و من هم دیگه بپذیرم که نباید فکر کنم.  پس به این نتیجة شیرین رسیدم که: زنده باد خرد و خرد و خرد. و از اون روز بود که بعنوان یه انسان آزاد احساس شهامت و آزادگی و خردمندی کردم و افتخار کردم به همة اونچه دیروز نبودم و امروز هستم و دیروز بودم و امروز نیستم. شدم وجودی آزاد و رها که بهشت و جهنمش همینجا، همین اطراف..... در درون خودش حضور داشت. یه روز یه کسی بهم گفت: از خدا بترس و دوباره ایمان بیار، میدونی اگه پات رو توی اون دنیا بذاری و جلوی خدا واستی و ازت بازخواست کنه، هیچ حرفی برای گفتن نداری و جات تا ابدالدهر گوشة جهنمه؟ بترس و باز ایمان بیار.  و من با ملایمت و لبخند گفتم:

"خیام که گفت دوزخی خواهد بود........که رفت به دوزخ و که آمد زبهشت؟

و بهشت با همة زیباییهایی که ازش گفتن و تموم حوری خانومای خوش هیکل و شهوتی و داغش واسه تو... من تک تک چیزایی که توی بهشت تو هست توی این دار باقی ای که بخیال تو فانیه با خرَد و ارادة خودم بدست میارم اما مهمتر از همه اینکه من به از اسارت اساطیری ای که نسلهای پیش از من گرفتارش بودن رها شدم و سبک نفس میکشم. من خدای خودم رو همیشه همراه خودم دارم و همة اونچه که آرزو دارم رو وقتی که شادم و لبخند میزنم بهم میده. وای از اون دمی که بعد از بازدمش دیگه دمی نیست، و درست توی همون دم میبینی همة اونچه که اینهمه سال بهش معتقد بودی سرابی بود ساختة یه مکتب بشری و کاملاً دست ساز ولی تا میای چیزی بگی دیگه تمومه. بهمین سادگی."

و من نه به پوچی رسیدم و نه خواهم رسید بلکه کاملاً برعکس چون تبدیل شدم به آدمی که فهمید باید کاری کنه تا توی این مهمونی ای که ناخواسته دعوت شده بهش خوش بگذره و خوشگل برقصه و کاری کنه که به آدمای دیگه هم خوش بگذره و وقتی که از در مهمونی بیرون رفت: همه بگن چقدر خوب که این مدت رو کنار این انسان واقعی بودیم. فهمیدم برای اینکه به خواسته هام برسم نباید بذارم هیچکسی برنجه یا زمین بخوره. فهمیدم نباید دروغ بگم تا کسی ندونه که منِ واقعیم کیه. فهمیدم به همة اون چیزهایی که بخوام، بدون برو و برگرد خواهم رسید، اگر کلید قفل گنجینة درونم رو پیدا کنم. فهمیدم خدا وجود داره اما نه اون خدایی که اینهمه سال گفتن و شنیدم. این خدا همون خدائیه که بارها و بارها خیام، نیوتن، ادیسون، مولانا،  انیشتن و .... توی پرده ازش گفتن و گفتن و گفتن ولی ما نفهمیدیم یا خودمونو زدیم به اون راه.

و در آخر فهمیدم که پیش از اونکه بشه هر انسانی رو دوست داشت یا عاشقش بود، باید عاشق شی...عاشق خودت. و من خیلی عاشقم، عاشق خودم.   

یعنی بچه بی اجازه بابا حرف زده؟ یکی به من بگه جریان چیه آخه؟

مهدی کروبی روز سه شنبه در دیدار با جمعی از چهره‌ های برجسته و نخبگان سیاسی کشور از جمله رهبران برخی از احزاب اصلاح‌ طلب گفت: «گرچه امروز روزنامه‌ها را توقیف، سایت‌ها را فیلتر و بسیاری از عزیزان را زندانی کرده و دفاتر احزاب از جمله دفتر حزب اعتماد ملی و حتی دفتر شخصی مرا بسته ‌اند، گرچه به اتومبیل بنده تیراندازی کرده‌اند و برخی هر روز خط و نشان می‌کشند و انواع اهانت‌ها را نثار بنده و آقای موسوی وملت بزرگوار ایران و سخنان ما را تحریف می‌کنند، ولی با قاطعیت می‌گویم که من هرگز بر سر حقوق ملت معامله نخواهم کرد».

 مهدی کروبی این موضوع را روز سه شنبه در جلسه ای در تهران و پس از آن عنوان کرد که روز دوشنبه حسین کروبی، فرزند مهدی کروبی، چهره شاخص اپوزیسیون در ایران به صدای آمریکا گفت پدرش در تازه ترین موضع گیری خود، محمود احمدی نژاد را به عنوان رئیس دولت ایران به رسمیت می شناسد.

 این اعلام حسین کروبی، از سوی برخی تحلیلگران به منزله تغییری در موضع مهدی کروبی، روحانی منتقد نظام که نقش پررنگی در تظاهرات عظیم مردمی علیه انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در ریاست جمهوری داشت، تلقی شده است.

 مهدی کروبی پیشتر همراه با میرحسین موسوی، دولت دهم به ریاست محمود احمدی نژاد را «نامشروع» و انتخابات دهم ریاست جمهوری را «تقلبی» خوانده بود.

 حسین کروبی می گوید پدرش تصمیم گرفت محمود احمدی نژاد را به عنوان «رئیس دولت» به رسمیت بشناسد زیرا سمت او از سوی رهبر جمهوری اسلامی به وی تنفیذ شده است.

  سخنان آقای کروبی در حالی ابراز می شود که روز دوشنبه زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی دیگر نامزد معترض به انتخابات ریاست جمهوری در پاسخ به این سوال روزنامه اینترنتی «روزآنلاین» که این روزها شایعاتی درباره سازش پشت پرده آقایان موسوی و کروبی و خاتمی مطرح است و سخنان اخیر آقای کروبی درباره به رسمیت شناختن محمود احمدی نژاد به ریاست دولت و تعبیر از این وقایع به عنوان «سازش های پشت پرده» گفت:«به هیچ وجه چنین چیزی نیست و سازشی در کار نیست». خانم رهنورد به روزآنلاین گفت: «میخواهم بر این نکته تأکید کنم که نه دولت احمدی نژاد را به رسمیت می شناسیم و نه پشت پرده سازش می کنیم».

 مهدی کروبی در سخنان روز سه شنبه خود آرای به امانت ریخته شده مردم در صندوق های رأی را «یکی از بزرگ‌ ترین حقوق ملت» خواند و گفت: «من تا پایان راه در کنار ملت خواهم بود و برای برگزاری انتخابات آزاد و رفع موانع موجود خواهم کوشید و به زودی مواضع تفصیلی خود را در باره آرمان‌ های انقلاب اسلامی و دفاع از حقوق مردم و ضرورت برگزاری انتخابات آزاد به اطلاع ملت شریف و بزرگوار ایران خواهم رساند.»

 دبیرکل حزب اعتماد ملی در ادامه با اشاره به مسائل مربوط به انتخابات گفت: «هر قدر که زمان می‌ گذرد، اعتقاد من به دستکاری گسترده در انتخابات اخیر مستحکم ‌تر می‌شود‌ زیرا هر روز اطلاعات جدیدی به دست ما می‌رسد که واقعا موجب تأسف است که چگونه عده ‌ای با آرای مردم که امانت آنان در دست مسؤولان است، این‌گونه برخورد کردند».

 کروبی در ادامه با اشاره به حوادث پس از انتخابات، بار دیگر گفت: «مگر این مردمی که بعد از انتخابات به ‌صورت خودجوش به صحنه آمدند، چه می‌ گفتند و چه می ‌خواستند؟ ‌مگر آن سه میلیون نفری که بدون هیچ ‌‌گونه تبلیغات و اطلاع‌ رسانی از میدان امام حسین تا میدان آزادی با سکوت خویش فریاد زدند، چه می‌خواستند؟ آیا جواب مردمی که این‌گونه نجیبانه به صحنه آمدند، باتوم، گاز اشک‌آور و گلوله بود؟ آیا جواب جوانان عزیز ما که در چارچوب نظام می‌گفتند، «رأی ما کو؟» خشونت، کهریزک و کشته شدن در این بازداشتگاه‌ها بود؟»

 مهدی کروبی با انتقاد شدید از برخورد «غیرصادقانه» با مردم گفت: «باید به مسؤولان این فجایع هستند، گفت چگونه انتظار دارید مردم ادعای یک ‌طرفه شما را درباره نتیجه انتخابات بپذیرند در حالی که شما در باره بدیهیات این ‌گونه دروغ می‌گویید؟ مگر برخی از شما با کمال بی‌ شرمی نمی‌گفتید این جوانان عزیز بر اثر مننژیت جان خود را از دست داده‌اند و اگر فریادهای این‌ جانب و تلاش‌های آقای موسوی و حضور ملت عزیز ایران در صحنه نبود، شما هرگز به وقوع این قتل‌ها اعتراف نمی‌کردید.»

 مهدی کروبی، از جمله چهره های شاخص و فعال در زمینه افشاگری و جمع آوری اطلاعات درباره زندانیان بازداشتگاه کهریزک بود که به شکل جدی مسئله قتل، شکنجه و تجاوز به زندانیان زن و مرد در این بازداشتگاه را دنبال کرد.

 دبیرکل حزب اعتماد ملی ضمن اظهار نظر درباره وضعیت «نابسامان» اقتصادی کشور و تضعیف جایگاه ایران در عرصه بین ‌الملل و اظهار تأسف از محدودیت های ایجاد شده برای مراجع تقلید، علما، اساتید دانشگاه، دانشجویان و برخورد‌های بی ‌سابقه با مردم گفت: «در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامی قرار داریم و من بر خود وظیفه می‌دانم که یاد شهیدان به خون خفته انقلاب اسلامی و رهبر بزرگوار این انقلاب باشکوه را گرامی بدارم».

 مهدی کروبی و میرحسین موسوی، دو کاندیدای معترض به انتخابات ریاست جمهوری، پس از انتخابات مناقشه برانگیر خرداد ماه گذشته، اعلام کردند که در انتخابات تقلبی گسترده صورت گرفته است.

 تظاهرات مردمی به دنبال این رویدادها نیز به شدیدترین و گسترده ترین تظاهرات اعتراضی و نا آرامی های مردمی در سی سال گذشته و پس از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ تبدیل شد.

از سبز پسته ای تا سبز لجنی؟

نمیدونم اسم این رو چی باید گذاشت اما باز میرسم بحرف قدیمی خودم که: خیلیا سبز هستن و همصدا با بقیه فریاد میزنن اما اما اما هرکسی باید معلوم کنه که سبز چیه؟ سبز سیدیه؟ سبز اصلاحاتیه؟ سبز انقلابی و خمینیه؟ سبز حکومت دینیه؟ سبز سکولاره؟ سبز چیه آخه؟ به این فکر کنید و مطلب پایین و بالا رو بخونید.

مهدی کروبی می گويد به دليل آنکه حکم آقای احمدی نژاد توسط رهبر تنفيذ شده است او را به عنوان رييس دولت می شناسد:

مهدی کروبی يکی از رهبران مخالفان دولت در ايران می گويد که هنوز عقيده دارد در انتخابات رياست جمهوری اسلامی ايران تقلب شده است اما به دليل آنکه حکم آقای احمدی نژاد توسط آيت الله علی خامنه ای تنفيذ شده است او را به عنوان رييس دولت می شناسد. سخنان مهدی کروبی در مصاحبه ای در پی شرکت وی در کنگره حزب مردم سالاری مطرح شدند. حزب مردمسالاری که يکی از احزاب کوچکتر اصلاح طلبان به دبيرکلی مصطفی کواکبيان نماينده مجلس شورای اسلامی است هشمين کنگره خود را روز دوشنبه با حضور و ارائه سخنرانی از سوی مجيد انصاری دبير اجرايی مجمع روحانيون مبارز، محمد حسن ابوترابی فرد نماينده اصولگرا و نايب رييس مجلس شورای اسلامی و مهدی کروبی کانديدای رياست جمهوری در انتخابات پرسش برانگيز ۲۲ خرداد، برگزار کرد. سخنرانی های اصلاح طلبان و اصولگرايان بر رفتار دولت با روحانيت و معترضان به انتخابات، و نيز در مورد نقش محوری رهبر جمهوری اسلامی برای حل و فصل اختلافات، دور ميزد.

میخوام سازنده باشم، نه پرستنده

همه چیز یواش یواش داره خیلی خوب میشه. تغییرات خیلی خوبی کردم. دیگه خیلی از اعتقادات قبل رو میخوام کنار بذارم و البته خیلیا رو گذاشتم. مدتی بود که میخواستم با با استفاده از یه سری دستاویز مشکلاتم رو حل کنم. توقع داشتم بیرون من درونم رو اصلاح کنه و روز به روز بهتر شم. اما متاسفانه دیدم من که هیچ زمان خرافاتی نبودم دارم آروم آروم خرافاتی میشم.

فهمیدم که این خودم هستم که باید خودم رو اونجور بسازم که ازش لذت میبرم. هیچ محرک خارجی نمیتونه درون مارو سروسامون بده. انسان اگر خودش رو بشناسه نه نیاز به مهره ی مار داره که دیگران عاشقش بشن و نه برای افزایش انرژی مثبتش به یک سری عوامل بیرونی دیگه.

انسان اینقدر عظیم و پر از توان بالقوه هست که نیاز به هیچ عامل خرافی خارجی نداره تا تاثیر مثبت روی حال و احوال جسمی و روحیش و آینده نامعلومش بذاره. انسان اگه بشناسه خودش رو دیگه هیچ آینده ای براش نامعلوم نیست.

خوشحالم که آروم آروم دارم همون انسانی میشم که دوست دارم باشم. یه انسان سازنده و نه پرستنده. حالا این پرستش خرافی و ابلهانه شامل همه چیز میتونه باشه. اما من دیگه اون ساده لوح قدیم نیستم. خودم رو خودم رقم میزنم.

 

 

هستی من... قدر تموم زندگی دلم تنگته

این اواخر خیلی دلم برای هستی تنگه. بعد از گذشت ۶ ماه هنوز نفهمیدم معنی مرگ تنها خواهرم یعنی چی. هرشب خوابشو میبینم و توی خیلی از خوابایی که میبینم با وجود اینکه باهمدیگه هستیم اما میدونم که از این دنیا رفته. بعد یه جوری که متوجه نشه یه گوشه شروع میکنم به گریه کردن.

هستی نازنینم، خواهر بی مثالم.... خیلی بهت نیاز دارم، چرا تو؟ آخ که تمام وجودم تشنه ی چند لحظه در آغوش کشیدنت و از زندگی لبریز شدنه. کاش میشد فقط یک بار دیگه قهقهه های دل انگیزت رو بشنوم. کاش میشد تنها واسه چند دقیقه مثل قدیما کنار هم بشینیم و همه عالم و آدم رو دست بندازیم و بهشون از ته دل عین دیوونه ها بخندیم. کاش بودی تا با هم باز بحثای داغ و طولانی کنیم. کاش میشد فقط یه سرشب دیگه سوار ماشین شیم و تا نیمه های شب توی خیابونای شهر، توی جنگل و کوهای زریسف و جاده های اطراف بریم و بریم و حرف بزنیم و موسیقی بشنویم و تو دل کویر واستیم و آسمون رو تو برام تفسیر کنی. کاش بودی تا تموم خصوصی ترین حرفا و دردای دلمون رو برای هم بگیم و خدا رو هزار مرتبه شکر کنیم که همو داریم...آخ که ای کاش.

هستی ماهم هیچوقت نگفتم که: تو پیش از بابا تکیه گاه و پشتوانه منی و وقتی باز یادم میومد که تو هستی کنارم دلم آرومِ آروم میشد. شاید که اگه میگفتم تو هنوز پیش من بودی...شاید. دلم بدجور عطشت رو داره دختر. کاش همه میدونستن تو کی بودی. کاش میشد تعریف کنم که دیشب اون پیرمرد عارف از تو چه چیزایی گفت برامون.

من فقط کنار تو بود که عشق ناب رو چشیدم و تجربه کردم...عاشقتم تموم هستی من، دردونه دلم.

تحلیلگران میگویند مقامات جمهوری اسلامی در برابر معترضین عقب نشینی کرده اند

احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران که در هفت ماه گذشته با تندترین الفاظ به معترضان حمله کرده است، امروز در نماز جمعه بیانی متفاوت داشت. وی در ابتدا در یک تقسیم بندی کلی، از وجود دو جبهه در کشور، یعنی جبهه انقلاب و ضد انقلاب نام برد و گفت کسانی که می گویند با نظام جمهوری اسلامی هستند ولی معترض و منتقدند، برانداز نیستند.

 با این حال، وی از معترضین خواست سمت و سوی خود را روشن کنند. این که در جبهه انقلاب هستند یا ضد انقلاب.

 احمد خاتمی، رهبری جبهه انقلاب را با آیت الله خامنه ای دانست و گفت در جبهه دوم، آمریکا، اسراییل، انگلیس، و سرویس های جاسوس این سه کشور، سلطنت طلب ها، مجاهدین خلق، مطرب ها و رقاص های فراری قرار گرفته اند.

 میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز که تا پیش از این به عنوان سران فتنه قلمداد می شدند، امروز از آنان در سخنان احمد خاتمی به عنوان برادر یاد شد.

 امام جمعه موقت تهران گفت برادرانی که خود را معترض می نامند، تا کی و چگونه می خواهند به اعتراضات خود ادامه دهند؟ آیا شما همچنان می خواهید به صدور بیانیه های ساختارشکن خود ادامه دهید؟

 همزمان علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی که به استان مرکزی رفته است، از رفتارهای جریانی که وی آن را افراطی نامید انتقاد کرد و گفت جریانی در کشور حضور دارد که تحت عنوان دفاع از ولایت و رهبری هر کاری می کند. وی افزود آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، از این رفتار راضی نیست.

 تغییر لحن برخی مقامات جمهوری اسلامی در خصوص وقایع ۷ ماه گذشته، در حالی است که حدود سه هفته به برگزاری مراسم ۲۲ بهمن باقی مانده است. ممکن است مقامات جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده باشند که برای کنترل مخالفت ها و آرام کردن معترضان، دست کم لحن خود را در آستانه راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی تغییر دهند.

.........................................................................................................

البته بنظر من این تغییر لحنها احتمالاْ اهداف دیگه ای هم داره: یکی ایجاد شکاف بین یکپارچگی جنبش سبز به این ترتیب که بخشی از این جنبش که موافق با طرز نگرش میرحسین موسوی به حکومت و عدم مخالفت با حکومت دینی هستن، از بخش دیگری که هدف اصلی اونا نه حتی تکرار انتخابات بلکه برکناری کامل رژیم و برقراری حکومت دموکرات سکولار در راس کشوره جدا میشن. البته شاید بهتر باشه که این تفکیک و جداسازی صورت بگیره. از طرف دیگه این تاکید شدید رژیم به وجود دو جبهه انقلابب و ضدانقلابی باعث میشه که از این پس هرجا مخالفت و تظاهراتی براه افتاد حکومت با زدن لیبل ضدانقلاب به اونها خیلی راحت تر اقدام به سرکوب این مردم بیچاره بکنه. پشت کوچکترین جمله های این حکومت یه نگرش خوابیده که باید اونو دریافت و حرکات بعدی رژیم رو پیش بینی کرد.

اما این روالیه طبیعی که همچین حکومتهایی پیش از انحلالشون بهش رو میارن تا شاید مخالفتها رو آروم کنن و اندکی بیشتر ادامه حیات بدن ولی خوشبختانه همواره چندقدم عقب تر از از جریان میمونن.

کائنات و قانون علیت

قانون علیت رو که ایشالا همه میدونیم چیه و داستانش چیه! علل طولی و علل عرضی یا همون علل تامه و علل ناقصه رو چطور؟   میدونیم که کل کائنات روی قانون علیته که اینقدر دقیق و منظم داره مسیر خودش رو طی میکنه و مویی لای درزش نمیره. حالا توی کل این عالم هم که چیزی خارج از کائنات وارد نشده و نمیشه و هرچی که هست توی چارچوب عالم هستی یا همون کائناته دیگه و از قوانینش هم بدون شک پیروی میکنه. از من انسان گرفته تا فلان ستاره ای که میلیاردها سال نوری ازم فاصله داره تحت این قانون داریم به وجودمون ادامه میدیم. حالا یه سوال: اگر چیزی نمیتونه خارج از قانون علیت، از عدم به وجود بیاد و برعکس، آیا میشه داستان آفرینش انسان و آسمانها و زمین رو با قانون علیت بررسی کرد؟ هرچیزی که وجود داره رو میشه توی ترازوی علیت قرار داد، حالا بنظرتون آیا داستان آفرینشی که توی کتب ادیان یهود و مسیحیت و اسلام اومده رو میشه توی این ترازو سنجید؟

مغز آدمه نه مغز گردو

اومدیم توی این دنیا با یه وسیلة عجیب و غریب به اسم مغز که هیچی ازش سر در نمیاریم. یه وسیله پرکاربرد استثنائی با میلیاردها سلول. با قابلیت پردازش انواع و اقسام اطلاعات در لحظه. با قدرت مرور و یادآوری وحشتناک سریع داشته ها و اندوخته ها. بینهایت دقیق و پرقدرت در یافتن حدوسطهای بین کلیات مختلف. و با یه کوچولو  استفاده بیشتر از همین مغز که هیچوقت ارزش و قدرش رو نخواهیم فهمید میتونیم به ریز به ریز آرزوها و رویاهامون برسیم. قدرت این دستگاه اینقدر هولناک و باورنکردنیه که در حد تصورمون نیست و معدود افرادی هستن که بتونن ازش استفاده بیشتری بکنن. میگن بر اساس بررسیهایی که انجام شده آلبرت انیشتن که متفکرترین مغز قرن بیستم رو داشت فقط از ٪۱۵ ناقابل توانایی مغزش بهره برد توی کل عمرش. خوب آیا واقعا حقش نبود که بهمراه این وسیله خارق العاده یه دفترچه راهنمای چندهزار صفحه ای هم به زبون خودمون بهمون میدادن تا شاید بتونیم ازش بیشتر استفاده کنیم؟ ولی به جون خودم حتی اگه یه دفترچه راهنمای ۱۰۰صفحه ای هم بهمون داده بودن اینقدر امروز و فردا میکردیم واسه خوندنش و اینقدر بهونه گرفتاریامونو میاوردیم که دیگه پیر میشدیم و چشم و چال و مجالی واسه استفاده از این عضو چروکیده بدنمون - منظورم مغزه ها - نمیموند و  موعد سرکشیدن ریق رحمت سرمیرسید و من و تو اندر خم همون کوچه اول زمین گیر شده بودیم.

باید رمزگشایی کرد این دستگاه حیرت آور رو بخدا. و اگه بتونی اونوقته که دیگه سر به عرش خواهی سایید.

هشدار اندیشمندان ایرانی در رابطه با سرنوشت جنبش سبز

شماری از روشنفکران ایرانی ساکن خارج با صدور بیانیه‌ای اعلام کرده اند دل‌ بستن به اصلاحات در چارچوب نظام ولایت مطلقه فقیه به دور از واقع‌ بینی و نادیده گرفتن خواسته‌های ریشه‌ دار مردم است.

 

به گزارش وب سایت گویانیوز، امضاکنندگان بیانیه گفته اند بیم آن می‌رود که پافشاری بر این گونه مواضع و چشم بستن برواقعیات موجود، به عواقبی بسیار ویرانگر و خطرناک برای  ایران بیانجامد.

 

روشنفکران حامی این بیانیه که ۳۱ نفر هستند، اعلام کرده‌اند ضمن پشتیبانی از مطالبات مطرح شده در بیانیه هفدهم میرحسین موسوی و با درک ضرورت زمان و لزوم همبستگی، اعتقاد دارند که حکومت دینی، برای حفظ خود، میان مناسبات آزاد مردم با یکدیگر از یک سو، و با جهان خارج از سوی دیگر، پرده‌ای ظلمانی می‌کشد.

 امضا کنندگان این بیانیه، تاکید کرده اند از جنبش سبز در ایران بی دریغ حمایت می کنند. بیانیه می افزاید سبز، نماد حرکت زنان و مردانی است که به درایت شهروندی رسیده‌اند و پس از تجربه‌ای سی ساله از زیستن در نظام استبداد دینی، اکنون به بهای خون جوانان خود اعلام می‌ کنند که دیگر نمی‌خواهند در قالب هیچ ‌گونه رهبری ذوب شوند.

 امضا کنندگان این بیانیه خود را بخشی کثرت‌ باور از حامیان جنبش سبز مردم ایران دانسته و می‌گویند  آهنگ درونی و قلبیِ جنبش سبز مردم ایران، صدای ناقوس پایان حکومت ولایی است.

  ماشاالله آجودانی، شهریار آهی، صدرالدین الهی، حسین باقرزاده، فرج سرکوهی و منصور کوشان از جمله امضا کنندگان این بیانیه هستند.

 

عجب فصل غریبیست بهار آزادی

دوباره بهمن از راه رسید. نسبت به اسم قشنگ این ماه توی این حکومت آلرژی پیدا کردم. سعی میکنم سهواً هم از کانالهای تلویزیون ایران رد نشم که صدای سرودای انقلابیشونو که دم از فجر و پیروزی میزنن نشنوم. حکم اینو داره که وقتی عربها به ایران حمله کردن و فقط کشتن و آتش زدن و خراب کردن و تجاوز کردن مردم اون دورة ایران هلهله بپا میکردن و گل نثار قدوم یار میکردن و تازه کلی هم ازشون تشکر میکردن که مملکتشونو غارت کردن. 

توی این دهة باصطلاح فجر خیلیا هستن که حالا بهر دلیل حالشون خیلی خوبه و کیفشون کوکه، خوب حتماً حسابی بهشون ساخته لقمه های چرک آلودی که بوی خون میدن و  اما من... دلم میگیره و تنگی میکنه.... برای وطنم، خاکم، برای مادرم.

آه که عجب فصل غریبی است این بهار آزادی. آزادی، مضحکه وقتی آزادی این شکل و بو رو داره.

روشنفکری و دگراندیشی یعنی همین نق نق زدنا؟

بسه بخدا اینهمه ناله های تاریک و بغضای خاکستری. چرا ما این شکلی شدیم؟ چرا اینقدر قلمهامون بی رمق شدن برای از زندگی گفتن؟ چرا همه چیز اینجوری شده که، هرقدر سیاه تر و چرک آلوده تر بگی و بنویسی بیشتر تحسینت میکنن؟ چرا نشونة روشنفکری و دگراندیشی شده آه های کوتاه و امتداد نگاه سرد در امتداد دود سیگار زیر ستون نور چراغ مطالعه در جعبة سیاه اتاق یا مثلاً یه کافی شاپ خلوت و تاریک؟؟؟؟

 

هرچی مایوس تر و مرگی تر بنویسی هنرمندتری و دردکشیده تر. زور زورکی خودت رو میبری توی حس و حال افسردگی تا بتونی چار خط باصطلاح شعر بنویسی؟ اما من به اینا شعر نمیگم.....خودتون میدونین چی میگم. نوشته های هرکدوم رو هم که میخونی جون خودم فکر میکنی این دیگه آخر غمدیده های دنیاست اما جون خودم اینا همش دروغه. چرا این شکلی شدیم ما؟ عجب نسل پکیده و درب و داغونی و زهوار در رفته ای هستیم والا.

 حتما بعد از اینکه شعر سرد و خاکستریشون رو مینویسن و آپ میکنن بدو بدو میرن و اول یه کاسه اشک میریزن و بعد دوباره گوشة تاریک اتاق کز میکنن و احتمالاً رگشون رو میزنن؟ نه داداش من نه بخدا. اینا همش افه و فیلمه که متاسفانه توی این دورة ما شده نشونه باحال بودن و فلسفی بودن و روشنفکر بودن. آی بدم میاد از این واژه های روشنفکر و دگراندیش و این اراجیف که فقط و فقط افه داره و ظاهر. آی بدم میاد که نگو. این تخم لق رو هم امثال علی شریعتی توی دهن پدرای این نسل شکستن و الآن هم رسیده به بچه های اونا.

همه عارفن، همه یکی دو باری سیری تو عالم بالا کردن و یه تجربة خفن معنوی داشتن، همه طرز فکرشون اولِ اول توی ظاهرشون نمود پیدا میکنه... بابا جون والا بخدا این نیست. حتی معنی مرگ نمیدونی چیه که اینقدر از این کلمه توی نوشته هاتون استفاده کردین. مرگی که تو آخر کار میدونیش یه دنیایی داره که اگه ازش خبری داشتی ازش نمینوشتی.

چرا این نسل داغون من این ریختی شده خلایق؟ پس امید کو؟ زندگی؟ حرکت؟ آینده؟  دست از این اداها بردارین که خودتونو ته ته غم و غصه و تنهایی و شکست میخواید نشون بدین. که چی بشه؟ که بهتون ترحم کنن و دل کسی به حالتون بسوزه؟  نه داداش من، نه خواهر من .... این راهش نیست.

تو اگه اندیشه داری و ذوق، تو اگه احساس داری و عشق...... طرحی نو درانداز چون دیگه دورة تفکرات دهه های پایانی قاجاریه تا اواسط پهلوی دوم گذشت و تموم شد. توی اون فضا میشد پذیرفت اما الآن دیگه اون تجربه جواب نمیده، مشکل اینه خودت هم بیخبری که داری از کجا کپی برمیداری. نتیجة اون تفکرات شد انقلاب ۵۷. یعنی همة اون کسایی که خودت هم نمیدونی و ازشون تقلید میکنی همون کسایی بودن که نهایت خلاقیتشون شد زمستون ۵۷.  یه راه نو، یه حرف تازه. تو اگه سبزی و هوس خروش داری پس اینهمه تفکرات فسیلی عهد پارینه سنگ چیه؟ مطمئن باش اونی که اهل دل و قلمه... تا دوخط از نوشتت رو بخونه میفهمه که از دله یا از "رودله" .

یه چیز دیگه،  دنیا اینجائیه که زمینش سفته و وقتی میخوری زمین درد داره...حقیقت اینه و توی ابر و آسمون خبری نیست. زندگی رو باید با قدرت خودت بسازی نه تمسک به عالم وهم.

 

 

دلایل نفوذ زبان و فرهنگ عرب در میان تمدنهای بین النهرین

زبان عربی نفوذ و گسترش بسیار فراوانی در کشورهای آسیایی خاورمیانه و برخی کشورهای آفریقایی دارد. بطوریکه از عمان گرفته تا جنوب ترکیه و در ادامه تا شاخ آفریقا همگی به عربی تکلم میکنند. از طرف دیگر این زبان نفوذ قابل توجهی در زبان پارسی کرده است و اگر بخواهیم لغات و یا ترکیبهای عربی را از زبان گفتاری و نوشتاری خود حذف کنیم علاوه براینکه بزحمت زیادی میافتیم، بدلیل اینکه مجبوریم از واژگان مهجور و فراموش شدة پارسی استفاده کنیم مورد تمسخر و تعجب دیگران هم واقع میشویم.

اما علاوه بر بحث زبان این فرهنگ عرب است که تسلط و نفوذ فراوانی در کشورهای مذکور داشته است بطوریکه دین غالب همة این کشورها اسلام است. اما بد نیست که به علت یابی این موضوع بپردازیم.

براساس آنچه که تا امروز برای دانشمندان روشن شده است همگی منطقه بین النهرین را گهواره تمدن بشر میدانند. البته مبحث کشفیات چندسال اخیر را در مناطق جنوب استان کرمان که عملاً بسیاری از معادلات را برهم ریخت و موجب شد که تاریخ تمدنی بیش از آنچه که تا پیش از آن بود برای انسان تصور کنند.

اولین مردمانی که در منطقة سحرانگیز بین النهرین مسکن گزیدند و به زندگی و بنیان نهادن اولین تمدن منطقه پرداختند سومری ها بودند. این مردمان بومی این منطقه نبودند. اینکه دقیقاً چندسال پیش و مشخصاً از کجا به این منطقه مهاجرت کردند هم تقریباً در هالة ابهام است اما اکثراً براین عقیده هستند که سومریها مردمانی بودند که حدود 4000 سال قبل از میلاد و احتمالاً از مناطقی در جنوب ایران کنونی و یا آنسوی خلیج پارس به جنوب جلگة دجله و فرات در شمال عربستان امروزی مهاجرت نمودند. یک مورد را تمامی دانشمندان یقین دارند و آن اینکه سومریها از نژاد سامی نبودند.

حال با توجه به اسناد فوق العاده مهمی که در این سالها از مناطق جنوبی استان کرمان بدست آمد و موید وجود تمدنی بسیار غنی و پیشرفته بود این فرضیه قوت بیشتری میگیرد که چه بسا سومریها از همین ایران خودمان به آنسوی رشته کههای زاگرس امروزی مهاجرت کرده اند. البته این مهاجرت به عقیدة من چندان بدون توجیح نیست چراکه مقصدی که اینان برگزیده بودند مکانی بسیار مناسب برای زندگی و کشاورزی بود زیرا خاکی بسیار حاصلخیز داشت که نتیجة شیب خاص منطقه بسمت جنوب بود که باعث شده بود آبرفتهای ارزشمند رودهای دجله و فرات به سمت این منطقه برروی هم انباشته شوند و بستری مناسب برای کشاورزی آماده نمایند. البته منطقه امروزی سومر قدیم بهیچ وجه حاصلخیزی آنزمان را دارا نیست و علت این موضوع هم کاملاً روشن است که اگر لازم بود در پست های بعدی شرح خواهم داد.

 اما سامی ها که بودند؟ همان مردمانی که بحث اصلی ما در ارتباط با آنان خواهد بود. در مورد نژاد سام و دونژاد وهمی دیگری که برای کل مردم زمین بعضی قائل هستند تنها همینقدر لازم است بگویم که یک عقیدة خرافی قدیمی براین موضوع تکیه داشت که انسانها در سه نژاد خلاصه میشوند: بنی سام، بنی حام و بنی یافث. حال اینان که بودند؟ نسلی که از آدم برجای مانده بودند یعنی سه پسر با نامهای سام و حام و یافث. این عقیده اصلاً قابل اعتنا نیست و معتبر نمیباشد. اصلی ترین معیار شناخت نژادهای مختلف بشر در آخر زبان آنها میباشد زیرا عواملی مانند اندازة جمجمه ها و یا قدر اسکلتهای یافت شده در مناطق مختلف و یا دیگر عوامل ظاهری را نمیتوان بچشم حجت نگاه کرد. پس بهترین معیار زبان و خط است که در این باره هم بعداً بحث میکنم، فعلاً در ارتباط با سامیها.

در ابتدا لازم است موضوعی ذکر شود. جغرافیای تاریخ نشان میدهد که تمدنهای بشری همگی در اطراف و حاشیة بهترین منبع طبیعی یعنی رودخانه های دائمی بوجود آمده اند و حتی نام همان رودها را برآن تمدن گذاشته اند از جمله تمدن بین النهرین که فارسی آن همان میان دو آب یا میان دو رود میباشد. حال منطقة بی آب و علفی مانند عربستان معلوم است که در گذشته چه روزگاری داشته است.

سامی ها اقوام صحرا گردی بودند که در شبه جزیرة امروزی عربستان ساکن بودند. اینان تنها بومیان این منطقة خشک و غیرحاصلخیز بودند که بدلیل عدم وجود منابع طبیعی هرگز تمدن پیشرفته و قابل توجه و قابل صدوری بوجود نیاوردند. زندگی در صحراها و شنزارهای عربستان آنها را مردمانی تندخو و مهاجم اما صبور و سختی پذیر ساخته بود. از آنجا که در منطقه ای که زندگی میکردند منابع موردنیاز گذران زندگی بسیار کم بود از دیرباز چشم طمع به دوچیز داشتند: یکی منطق شمالی که همگی حاصلخیز بودند و دارای تمدنی شکل یافته و دیگری کاروانهای تجاری که از همین مناطق میان شرق و غرب بین النهرین در گذر بودند. از این رو سامی ها هز از چند وقتی به یکی از مناطق بین النهرین حمله میکردند و پس از غارت تمامی اموال و داشته های آنها از باقیماندة آن فرهنگ و تمدن بنفع خود استفاده میکردند و این موجب شد که سامی ها بمرور زمان از آن مردمان وحشی صحرا گرد به انسانهایی تبدیل شوند که بویی از تمدنهایی برده اند که بدانها حمله ور شده بودند و ظاهری از فرهنگ پیدا کرده بودند. از منظر جامعه شناسی انسانی که در شرایط بسیار سخت طبیعی متولد و زندگی کرده باشد شخصیت وی همانند همان منطقة محل زندگی اش شکل میگیرد و اگر از امکانات و مواهبی بهره مند شود بیش از هر انسان دیگری قدر آنها را دانسته و از آنها بهره میجوید و در جهت بقای هرچه محکمتر خویش بکار میبندد.

بدین ترتیب اقوام سامی آرام آرام در تمام مناطق بین النهرین نفوذ کردند و حتی فراتر از آن اقدام به حمله های فراوان به مناطق مختلف قارة آفریقا نمودند و با بهره گیری از تمدن آنها و ایجاد تغییرات فراوان در آن فرهنگ تازه بدست آمده اما قدرتمند خود را در میان آن مردمان رواج دادند.

پیشتر در مورد اهمیت فراوان زبان صحبت کردم اما لازم بذکر یک مورد جالب است: طی بررسی های فراوان ثابت شده است که در طول تاریخ اگر نزاع و برخوردی میان دو فرهنگ یا تمدن صورت میگرفت حتی اگر نتیجه جنگ به ضرر آن مردمی بود که از تمدن وفرهنگ و مهمتر از آن زبان قویتر و ریشه دارتر برخوردار بودند، ولی در طی سالیان آنها به پیروزی ارزشمندتر و واقعی تری دست میافتند و آن تسلط فرهنگی بود. حال آنکه سامیها یا بهتر بگوییم اعراب عربستان از لحاظ نظامیگری و مهمتر از آن روحیات جنگاوری و ازخود گذشتگی از خیلی تمدنهای دیگر بالاتر بودند و این باز بدلیل شکل زندگی گذشتة آنان بود و این روحیه نسل به نسل منتقل میشد.

زبان عامل فوق العاده مهمی در نفوذ فرهنگ و تمدن اعراب بوده است. وقتی که امروز دانشمندان ریشه یابی میکنند تمدنهای مختلفی را که در گوشه گوشة بین النهرین بوجود آمدند به این نکته برمیخورند که دارای نژاد سامی بوده اند و این سوال پیش میآید چگونه سامی هایی که ساکن عربستان بوده اند بطور مثال توانسته اند تمدن آشور را در شمال غربی بین النهرین بوجود آورند؟ جواب این است که این قوم پس از حمله و تجاوزاتی که به مناطق مختلف داشتند هرگروه و دسته ای به گوشه ای مهاجرت میکردند و از آداب و سنن و فرهنگ تمدنهای مختلف استفاده میکردند و این امر آنها را یاری میکرد تا موفق به پایه گذاری تمدن پرقدرتی همچون تمدن آشوری شوند.

زبان مردمان سامی از دیدگاه زبانشناسی نسبت به دیگر زبانهای رایج در آن مناطق به روز تر و توانمندتر میبود و بهمین دلیل زبان عربی در اکثر مناطقی که هرگز عرب و یا سامی نبوده اند نفوذ و تسلط یافت و موفق شد حتی تمدن قدرتمندی مانند تمدن مصر را تحت الشعاع خود قرار دهد و فرهنگ مردمان مصر راکه همگی قبطی بودند همساز فرهنگ خود کنند و این موجب شده است تا امروزه بسیاری از مصریانی که آگاه به گذشته و تمدن خاص خودشان هستند نسبت به این موضوع احساس خوشایندی نداشته باشند.

اما در مورد آخرین تجامز و حمله ای که سامیها به تمدنهای منطقه داشتند، یعنی قرن هفتم میلادی و حمله به ایران. هرچند موفق شدند فرهنگ و ایدئولوژی خاص خود را که همانا دین اسلام بود بنابه دلایل بسیار عدیده به این کشوری صادر کنند که مردمانش بسیار پیش از آنکه اعراب به این فکر بیفتند یگانه پرست بودند و هرگز بت پرست و حتی آتش پرست نبودند اما فقط یک دلیل باعث شد که زبان عربی تنها نفوذ در زبان پارسی بکند و موفق نشود که زبان مردم این کشور را به کلی تغییر داده و مانند دیگر کشورها همچون مصر و غیره به عربی تبدیل نماید، و آن دلیل قدرت و پیشرفتگی زبان پارسی نسبت به زبان عربی بود. ویا در مورد تغییر کامل فرهنگ باستانی ایرانی هم میتوان به این مورد اشاره نمود که هرچند متاسفانه آداب و فرهنگ اعراب نفوذ بسیار زیادی در میان ایرانیان یافت اما موفق به این نشد که تمامی تمدن و فرهنگ این منطقه را از بین ببرد. چیزی که از نخست هدف اعراب بود و حتی تمامی کتابها و هرچه که مربوط به فرهنگ ایران میشد را به آتش کشیدند. البته در توفیق این مسئله باید اذعان داشت که حکومتها و سلسله های بسیار نالایق و خودفروشی که در ادوار تاریخ براین کشور حکومت راندند بسیار مقصر بودند. برای این موضوع مثال بسیار زیاد است و میتوان به اعلام شدن مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی کشور توسط شاه عباس صفوی اشاره کرد.  

در مورد موضوع زبان و تحولات زبان در طول تاریخ در پست دیگری صحبت خواهیم کرد و اینکه عملاً منظور از قویتر بودن زبان پارسی نسبت به زبان عربی چیست. تا آنزمان فقط اشاره به این مورد کافیست که زبان انگلیسی بر اساس اصول تکامل زبان در طول تاریخ از جمله کاملترین زبانهاست و همین امر موجب فراگیر شدن این زبان نسبت به دیگر زبانها در جهان شده است و بموازات زبان این فرهنگ است که نفوذ پیدا میکند.

درپایان، همة اینها کل دلایل و عوامل این موضوع نیستند و من در اینجا فقط تا جایی که امکان داشت بصورت کلی یک سری توضیحات گذرا داده ام که اگر میخواستم دقیق و اصولی بررسی کنم چند ده صفحه هم اکتفا نمیکرد.