زبان عربی نفوذ و گسترش بسیار فراوانی در کشورهای آسیایی خاورمیانه و برخی کشورهای آفریقایی دارد. بطوریکه از عمان گرفته تا جنوب ترکیه و در ادامه تا شاخ آفریقا همگی به عربی تکلم میکنند. از طرف دیگر این زبان نفوذ قابل توجهی در زبان پارسی کرده است و اگر بخواهیم لغات و یا ترکیبهای عربی را از زبان گفتاری و نوشتاری خود حذف کنیم علاوه براینکه بزحمت زیادی میافتیم، بدلیل اینکه مجبوریم از واژگان مهجور و فراموش شدة پارسی استفاده کنیم مورد تمسخر و تعجب دیگران هم واقع میشویم.
اما علاوه بر بحث زبان این فرهنگ عرب است که تسلط و نفوذ فراوانی در کشورهای مذکور داشته است بطوریکه دین غالب همة این کشورها اسلام است. اما بد نیست که به علت یابی این موضوع بپردازیم.
براساس آنچه که تا امروز برای دانشمندان روشن شده است همگی منطقه بین النهرین را گهواره تمدن بشر میدانند. البته مبحث کشفیات چندسال اخیر را در مناطق جنوب استان کرمان که عملاً بسیاری از معادلات را برهم ریخت و موجب شد که تاریخ تمدنی بیش از آنچه که تا پیش از آن بود برای انسان تصور کنند.
اولین مردمانی که در منطقة سحرانگیز بین النهرین مسکن گزیدند و به زندگی و بنیان نهادن اولین تمدن منطقه پرداختند سومری ها بودند. این مردمان بومی این منطقه نبودند. اینکه دقیقاً چندسال پیش و مشخصاً از کجا به این منطقه مهاجرت کردند هم تقریباً در هالة ابهام است اما اکثراً براین عقیده هستند که سومریها مردمانی بودند که حدود 4000 سال قبل از میلاد و احتمالاً از مناطقی در جنوب ایران کنونی و یا آنسوی خلیج پارس به جنوب جلگة دجله و فرات در شمال عربستان امروزی مهاجرت نمودند. یک مورد را تمامی دانشمندان یقین دارند و آن اینکه سومریها از نژاد سامی نبودند.
حال با توجه به اسناد فوق العاده مهمی که در این سالها از مناطق جنوبی استان کرمان بدست آمد و موید وجود تمدنی بسیار غنی و پیشرفته بود این فرضیه قوت بیشتری میگیرد که چه بسا سومریها از همین ایران خودمان به آنسوی رشته کههای زاگرس امروزی مهاجرت کرده اند. البته این مهاجرت به عقیدة من چندان بدون توجیح نیست چراکه مقصدی که اینان برگزیده بودند مکانی بسیار مناسب برای زندگی و کشاورزی بود زیرا خاکی بسیار حاصلخیز داشت که نتیجة شیب خاص منطقه بسمت جنوب بود که باعث شده بود آبرفتهای ارزشمند رودهای دجله و فرات به سمت این منطقه برروی هم انباشته شوند و بستری مناسب برای کشاورزی آماده نمایند. البته منطقه امروزی سومر قدیم بهیچ وجه حاصلخیزی آنزمان را دارا نیست و علت این موضوع هم کاملاً روشن است که اگر لازم بود در پست های بعدی شرح خواهم داد.
اما سامی ها که بودند؟ همان مردمانی که بحث اصلی ما در ارتباط با آنان خواهد بود. در مورد نژاد سام و دونژاد وهمی دیگری که برای کل مردم زمین بعضی قائل هستند تنها همینقدر لازم است بگویم که یک عقیدة خرافی قدیمی براین موضوع تکیه داشت که انسانها در سه نژاد خلاصه میشوند: بنی سام، بنی حام و بنی یافث. حال اینان که بودند؟ نسلی که از آدم برجای مانده بودند یعنی سه پسر با نامهای سام و حام و یافث. این عقیده اصلاً قابل اعتنا نیست و معتبر نمیباشد. اصلی ترین معیار شناخت نژادهای مختلف بشر در آخر زبان آنها میباشد زیرا عواملی مانند اندازة جمجمه ها و یا قدر اسکلتهای یافت شده در مناطق مختلف و یا دیگر عوامل ظاهری را نمیتوان بچشم حجت نگاه کرد. پس بهترین معیار زبان و خط است که در این باره هم بعداً بحث میکنم، فعلاً در ارتباط با سامیها.
در ابتدا لازم است موضوعی ذکر شود. جغرافیای تاریخ نشان میدهد که تمدنهای بشری همگی در اطراف و حاشیة بهترین منبع طبیعی یعنی رودخانه های دائمی بوجود آمده اند و حتی نام همان رودها را برآن تمدن گذاشته اند از جمله تمدن بین النهرین که فارسی آن همان میان دو آب یا میان دو رود میباشد. حال منطقة بی آب و علفی مانند عربستان معلوم است که در گذشته چه روزگاری داشته است.
سامی ها اقوام صحرا گردی بودند که در شبه جزیرة امروزی عربستان ساکن بودند. اینان تنها بومیان این منطقة خشک و غیرحاصلخیز بودند که بدلیل عدم وجود منابع طبیعی هرگز تمدن پیشرفته و قابل توجه و قابل صدوری بوجود نیاوردند. زندگی در صحراها و شنزارهای عربستان آنها را مردمانی تندخو و مهاجم اما صبور و سختی پذیر ساخته بود. از آنجا که در منطقه ای که زندگی میکردند منابع موردنیاز گذران زندگی بسیار کم بود از دیرباز چشم طمع به دوچیز داشتند: یکی منطق شمالی که همگی حاصلخیز بودند و دارای تمدنی شکل یافته و دیگری کاروانهای تجاری که از همین مناطق میان شرق و غرب بین النهرین در گذر بودند. از این رو سامی ها هز از چند وقتی به یکی از مناطق بین النهرین حمله میکردند و پس از غارت تمامی اموال و داشته های آنها از باقیماندة آن فرهنگ و تمدن بنفع خود استفاده میکردند و این موجب شد که سامی ها بمرور زمان از آن مردمان وحشی صحرا گرد به انسانهایی تبدیل شوند که بویی از تمدنهایی برده اند که بدانها حمله ور شده بودند و ظاهری از فرهنگ پیدا کرده بودند. از منظر جامعه شناسی انسانی که در شرایط بسیار سخت طبیعی متولد و زندگی کرده باشد شخصیت وی همانند همان منطقة محل زندگی اش شکل میگیرد و اگر از امکانات و مواهبی بهره مند شود بیش از هر انسان دیگری قدر آنها را دانسته و از آنها بهره میجوید و در جهت بقای هرچه محکمتر خویش بکار میبندد.
بدین ترتیب اقوام سامی آرام آرام در تمام مناطق بین النهرین نفوذ کردند و حتی فراتر از آن اقدام به حمله های فراوان به مناطق مختلف قارة آفریقا نمودند و با بهره گیری از تمدن آنها و ایجاد تغییرات فراوان در آن فرهنگ تازه بدست آمده اما قدرتمند خود را در میان آن مردمان رواج دادند.
پیشتر در مورد اهمیت فراوان زبان صحبت کردم اما لازم بذکر یک مورد جالب است: طی بررسی های فراوان ثابت شده است که در طول تاریخ اگر نزاع و برخوردی میان دو فرهنگ یا تمدن صورت میگرفت حتی اگر نتیجه جنگ به ضرر آن مردمی بود که از تمدن وفرهنگ و مهمتر از آن زبان قویتر و ریشه دارتر برخوردار بودند، ولی در طی سالیان آنها به پیروزی ارزشمندتر و واقعی تری دست میافتند و آن تسلط فرهنگی بود. حال آنکه سامیها یا بهتر بگوییم اعراب عربستان از لحاظ نظامیگری و مهمتر از آن روحیات جنگاوری و ازخود گذشتگی از خیلی تمدنهای دیگر بالاتر بودند و این باز بدلیل شکل زندگی گذشتة آنان بود و این روحیه نسل به نسل منتقل میشد.
زبان عامل فوق العاده مهمی در نفوذ فرهنگ و تمدن اعراب بوده است. وقتی که امروز دانشمندان ریشه یابی میکنند تمدنهای مختلفی را که در گوشه گوشة بین النهرین بوجود آمدند به این نکته برمیخورند که دارای نژاد سامی بوده اند و این سوال پیش میآید چگونه سامی هایی که ساکن عربستان بوده اند بطور مثال توانسته اند تمدن آشور را در شمال غربی بین النهرین بوجود آورند؟ جواب این است که این قوم پس از حمله و تجاوزاتی که به مناطق مختلف داشتند هرگروه و دسته ای به گوشه ای مهاجرت میکردند و از آداب و سنن و فرهنگ تمدنهای مختلف استفاده میکردند و این امر آنها را یاری میکرد تا موفق به پایه گذاری تمدن پرقدرتی همچون تمدن آشوری شوند.
زبان مردمان سامی از دیدگاه زبانشناسی نسبت به دیگر زبانهای رایج در آن مناطق به روز تر و توانمندتر میبود و بهمین دلیل زبان عربی در اکثر مناطقی که هرگز عرب و یا سامی نبوده اند نفوذ و تسلط یافت و موفق شد حتی تمدن قدرتمندی مانند تمدن مصر را تحت الشعاع خود قرار دهد و فرهنگ مردمان مصر راکه همگی قبطی بودند همساز فرهنگ خود کنند و این موجب شده است تا امروزه بسیاری از مصریانی که آگاه به گذشته و تمدن خاص خودشان هستند نسبت به این موضوع احساس خوشایندی نداشته باشند.
اما در مورد آخرین تجامز و حمله ای که سامیها به تمدنهای منطقه داشتند، یعنی قرن هفتم میلادی و حمله به ایران. هرچند موفق شدند فرهنگ و ایدئولوژی خاص خود را که همانا دین اسلام بود بنابه دلایل بسیار عدیده به این کشوری صادر کنند که مردمانش بسیار پیش از آنکه اعراب به این فکر بیفتند یگانه پرست بودند و هرگز بت پرست و حتی آتش پرست نبودند اما فقط یک دلیل باعث شد که زبان عربی تنها نفوذ در زبان پارسی بکند و موفق نشود که زبان مردم این کشور را به کلی تغییر داده و مانند دیگر کشورها همچون مصر و غیره به عربی تبدیل نماید، و آن دلیل قدرت و پیشرفتگی زبان پارسی نسبت به زبان عربی بود. ویا در مورد تغییر کامل فرهنگ باستانی ایرانی هم میتوان به این مورد اشاره نمود که هرچند متاسفانه آداب و فرهنگ اعراب نفوذ بسیار زیادی در میان ایرانیان یافت اما موفق به این نشد که تمامی تمدن و فرهنگ این منطقه را از بین ببرد. چیزی که از نخست هدف اعراب بود و حتی تمامی کتابها و هرچه که مربوط به فرهنگ ایران میشد را به آتش کشیدند. البته در توفیق این مسئله باید اذعان داشت که حکومتها و سلسله های بسیار نالایق و خودفروشی که در ادوار تاریخ براین کشور حکومت راندند بسیار مقصر بودند. برای این موضوع مثال بسیار زیاد است و میتوان به اعلام شدن مذهب شیعه بعنوان مذهب رسمی کشور توسط شاه عباس صفوی اشاره کرد.
در مورد موضوع زبان و تحولات زبان در طول تاریخ در پست دیگری صحبت خواهیم کرد و اینکه عملاً منظور از قویتر بودن زبان پارسی نسبت به زبان عربی چیست. تا آنزمان فقط اشاره به این مورد کافیست که زبان انگلیسی بر اساس اصول تکامل زبان در طول تاریخ از جمله کاملترین زبانهاست و همین امر موجب فراگیر شدن این زبان نسبت به دیگر زبانها در جهان شده است و بموازات زبان این فرهنگ است که نفوذ پیدا میکند.
درپایان، همة اینها کل دلایل و عوامل این موضوع نیستند و من در اینجا فقط تا جایی که امکان داشت بصورت کلی یک سری توضیحات گذرا داده ام که اگر میخواستم دقیق و اصولی بررسی کنم چند ده صفحه هم اکتفا نمیکرد.