تقدیم به خود عزیزت
برای همون کسی که این شعر رو برام نوشت و خودش بهتر از همه میدونه که... در درون من از او هزار روز زندگی ست :
وقتی که شانه هایم در زیر بار حادثه میخواست بشکند
یک لحظه
از خیال پریشان من گذشت: "بر شانه های تو..."
بر شانه های تو می شد اگر سری بگذارم
وین بغض درد را ، از تنگنای سینه برآرم ، به های های...
آن جان پناه مهر
شاید که می توانست
از بار این مصیبت سنگین
آسوده ام کند...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱:۳۷ ب.ظ توسط کافه چــی
|