برای همون کسی که این شعر رو برام  نوشت و خودش بهتر از همه میدونه که... در درون من از او هزار روز زندگی ست :

وقتی که شانه هایم در زیر بار حادثه میخواست بشکند

یک لحظه

از خیال پریشان من گذشت: "بر شانه های تو..."

بر شانه های تو می شد اگر سری بگذارم

وین بغض درد را ، از تنگنای سینه برآرم ، به های های...

آن جان پناه مهر

شاید که می توانست

از بار این مصیبت سنگین

آسوده ام کند...